همسفر گرامی
برای درج سفر به پروفایل مراجعه کنید
عضویت در خبرنامه Mountain View

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت دوم

عنوان : صعود به قله سیالان مازندران | قسمت دوم
دسته مطلب:سفرنامه
نویسند:مینا جعفری
توضيحات :

#سفر به #قله_سیالان

قسمت دوم

🔸ساعت را نگاه میکنم. 12ظهر را نشان می دهد. جلوتر از مش مرتضی به راه می افتیم، از کوچه پس کوچه های هنیز عبور میکنیم....

درون هر کوچه ای که پا می گذاریم چند کودک مشغول بازی هستند. سر بر میگردانم مش مرتضی را نمیبینم. گویی از مسیر دیگری رفته است.

پس از عبور از کوچه ها و چند خانه که درون باغ های بزرگی ساخته شده اند به کوچه باغ های روستا میرسیم...

کوچه باغ هایی که با رنگ سبز نقاشی شده اند و درختان گیلاس و آلبالو به آنها جلوه زیباتری بخشیده اند. به انتهای باغات که نزدیک می شویم، زن میانسالی با سطلی سفید در دست که قرمزی آلبالوها از درون آن لبخند میزنند به ما نزدیک می شود؛ سلام میکنیم، به گرمی جوابمان را میدهد. سطل آلبالو را جلو می آورد و تعارف میکند، چند دانه آلبالو بر میداریم...

راهنمایی میکند که برای رسیدن به ابتدای مسیر سیالان باید مسیر سمت راست را برویم، خداحافظی میکنیم و به راه می افتیم.

به انتهای باغات که میرسیم سراشیبی تندی است که به رودخانه میرسد.

پایین میرویم؛ جلوی قسمتی از مسیر رودخانه را با سنگ بسته اند تا آب پشت آن جمع شود، پسر بچه ای هم که از لباس هایش مشخص است مشغول شنا بوده روی تخته سنگی در کنار رودخانه آفتاب گرفته است.

کمی جلو تر از پسرک پل چوبی کوچکی است که دوطرفه رودخانه را به هم وصل می کند، چند تکه گونی سفید رنگ هم از زیر پل آویزان است که با نمای چوبی پل همخوانی ندارد!

🔻از رودخانه می گذریم، مش مرتضی هم که از مسیر دیگری آمده بود به کنار رودخانه میرسد. سربالایی تند رودخانه را بالا میرویم.

روی یال، تخته سنگ بزرگی قرار دارد. روی تخته سنگ می ایستم و به روستا خیره می شوم.

سبزی درختان گیلاس روستا را احاطه کرده و در لابه لای آنها درختان بلند تبریزی برخی خانه های روستا را پشت خود مخفی کرده است.

در بالای روستا دکل بلندی قرار دارد و زردی گنبد امامزاده در کنار شیروانی سبز رنگی به چشم میخورد...

کمی پایین تر هم چند شیروانی آبی و نارنجی رنگ بافت سنتی روستا را تحت تاثیر قرار داده است.

🔻عکسی به یادگار می گیرم و پشت سر ابراهیم و مهدی به راه می افتم. بهزاد هم که آهسته و پیوسته حرکت می کند هنوز سربالایی رودخانه را بالا نیامده.

کمی که جلوتر میرویم به درختان اورس دو طرف راه میرسیم کمی بعد به دوراهی میرسیم که ما باید راه سمت چپ را برویم.

خورشید به وسط آسمان رسیده ولی نسیم خنکی از میان درختان انبوه اورس به صورتمان می وزد و تحمل پیمایش ادامه مسیر را برایمان آسان می کند.

مش مرتضی با قاطرش کمی از ما فاصله گرفته اند و ما دورادور آنها را میبینیم و پشت سرشان راه میرویم...

 

صدای آواز #کبک ها در میان درختان و صخره های اطراف به گوشمان میرسد، چه مستانه آواز سر میدهند!

راهِ نسبتا هموار با شیب ملایم را طی میکنیم، هر ازگاهی چند پیچ بر سر راهمان قرار میگیرد که ما را به ارتفاع بالاتر میرساند.

🔻دو ساعتی از حرکتمان نگذشته که به #چشمه_گل_پری میرسیم؛ چشمه ای با آب سرد و گوارا در بالای راه که بوته های گل اطراف چشمه، سرسبزی خاصی به آن بخشیده است؛ بوته هایی با برگ های پهن و ساقه بلند که گل های زرد رنگی در نوک ساقه دارند.

کنار چشمه می نشینیم و آبی مینوشیم. ابراهیم از درون خورجین قاطر خربزه را می آورد و مشغول خوردن آن می شویم. قاطر هم از خربزه بی نصیب نمی ماند و با ولع پوست های خربزه را میخورد.

 

سرم را به سمت گلهای زرد رنگ پایین راه برمی گردانم پرنده ای بر روی گلها نشسته و نگاهمان می کند، با دوربین نگاه میکنم #زرد_پر_کوهی است.

20 دقیقه ای کنار چشمه استراحت میکنیم و به راهمان ادامه میدهیم...

ادامه مسیر را جلوتر از مش مرتضی حرکت میکنم و درباره حیات وحش منطقه از او اطلاعات میگیرم.

صحبت مان گل انداخته، از حمله خرس به پیر مردی در روستای کلایه شروع میشود که به مش مرتضی توصیه میکنم حتما هنگام عبور از جنگل های متراکم یا با اطرافیان صحبت کند و یا آواز بخواند تا حیوانات متوجه اش شده و از مسیرش دور شوند؛ و به #کبک_دری و ارزش حیات وحش منطقه که میتواند به یکی از جاذبه های گردشگری روستا تبدیل شود ختم میشود.

 

🔻کمی که به راهمان ادامه میدهیم به #یخچال های برفی میرسیم...برف تمام طول دره را پر کرده و آبی که از زیر آن جریان دارد تونلی به ارتفاع دو متر و به طول صدها  متر ایجاد کرده است.

 

مش مرتضی با احتیاط از روی برف ها عبور می کند و قاطر هم به دنبالش...

برف ها را دور میزنیم و از بالا به درون تونل میرویم. زیبایی بی نظیری دارد! تونل برفی تاریکی که آب زلالی درونش جریان دارد؛ برف ها در گرمای ظهر قطره قطره آب میشوند و بر روی سرمان چکه می کنند.

ساعت 14:50 است و به گفته ابراهیم راه زیادی تا پناهگاه نداریم.

سربالایی دره را که بالا میرویم راه هموار میشود و یک دوراهی پیش رویمان قرار میگیرد.

هر دو به پناهگاه میرسند؛ راه سمت چپ که شیب کمتری دارد ولی طولانی تر است، از گله خوابان (گوسفندسرا) می گذرد و راه سمت راست با شیب بیشتر و طول کمتر از تپه زیر پناهگاه...

راه سمت راست را انتخاب میکنیم.  سربالایی نفس گیری دارد که انرژیمان را گرفته است. ابراهیم صد متری از ما بالاتر است و با آواز خواندن و شعار دادن به ما روحیه میدهد.

انرژی را در پاهایم جمع می کنم و خودم را به بالای تپه می رسانم.

پناهگاه نمایان میشود!!!!

🌱🌱ادامه سفر نامه در قسمت بعد....

♦️آنچه در ادامه خواهید خواند..

‼️وضعیت کمپ و زباله های رها شده در اطراف

‼️شب نشینی و صرف شام با گردشگران فرانسوی

‼️حیات وحش اطراف کمپ

‼️چرای دام در ارتفاعات سیالان

 

 

این مقالات را مطالعه نمایید :

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت اول

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت سوم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت چهارم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت پنجم

 

 

مینا جعفری
من صدای کوه ها را میشنوم
ارتباط با نویسنده :
ثبت نظر
شاهرخ زند. یک کوهنورد
چقدر زیبا و به ظرافیت سفر نامه نوشته شده. آدم رو واقعا به همونجا میبره
همسفر باشیم
همسفر باشیم مرجع رایگان معرفی تور و سفر و برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی، شهر گردی و ... می باشد. وشما می توانید به راحتی سفر و برنامه خود را معرفی کنید
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است