همسفر گرامی
برای درج سفر به پروفایل مراجعه کنید
عضویت در خبرنامه Mountain View

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت سوم

عنوان : صعود به قله سیالان مازندران | قسمت سوم
دسته مطلب:سفرنامه
نویسند:میثم پیکانی
توضيحات :

 

#صعود به #قله_سیالان

🔹قسمت سوم

🔻ساعت سه و پانزده دقیقه بعدظهر است، پناهگاه نمایان میشود. اتاق فلزی نارنجی رنگ، بر روی سکوی سیمانی در میان دشتی سر سبز.

مش مرتضی و ابراهیم که زودتر به پناهگاه رسیده اند بار قاطر را پیاده می کنند.

با کنجکاوی به اطراف نگاه میکنم، سمت راست پناهگاه در پایین تپه #گوسفند سراست با یک چادر خاکی رنگ، اسب ها و قاطر هایشان در دشت سبز کنار گوسفند سرا مشغول چرا

هستند...

سمت چپ با فاصله پنجاه متری از پناهگاه دو #چشمه در نزدیکی هم قرار دارند...

🔻به پشت پناهگاه میروم. با کیسه های پلاستیکی پر از #زباله روبرو میشوم. برخی از کیسه ها سالم هستند و برخی دیگر پاره شده اند ،باد و حیوانات زباله ها را در اطراف پناهگاه پخش کرده اند...

گویا نفرات قبلی نمی دانسته اند باید زباله هایشان را با خودشان به پایین ببرند و انتظار داشته اند #دهیاری روستای  هنیز زباله ها را به محل دپو زباله در روستا که وجود خارجی ندارد منتقل کند!

از مش مرتضی میخواهم هزینه برگشت قاطر را هم به او بدهم تا زباله ها را با قاطر به پایین ببرد ولی نمی پذیرد و میگوید برای برگشت بار علف دارد.

🔻مهدی و بهزاد هم از راه میرسند. به داخل پناهگاه میرویم ،بر خلاف تصورم با پناهگاه خشچال تفاوت زیادی دارد...

نه موکتی در کف پناهگاه یافت میشود و نه پتویی. کف پناهگاه #سیمان است و قسمت هایی از آن کنده شده. پناهگاه سه پنجره فلزی دارد که یکی از پنچره ها کنده شده و با گونی آن را پوشانده اند. قسمتی از پناهگاه دو طبقه است که با نردبان فلزی به طبقه دوم راه دارد....

کف پناهگاه را جارو میزنیم و زیرانداز هایمان را پهن می کنیم،مش مرتضی با ظرف آبی داخل میشود، پیک نیک را روشن میکنیم و قوری را می گذاریم رویش تا جوش بیاید...

بعد از صرف چای بساط نهار را پهن می کنیم، بهزاد از خانه ماکارونی آورده است. ظرف ماکارونی گرم شده را روی نانی در وسط سفره خالی می کنیم  و مانند انسانهای اولیه مشغول خوردن میشویم...

 

 

چه لذت بخش است....

🔻بعد از صرف نهار مش مرتضی خداحافظی می کند و به هنیز بر میگردد،من هم به بیرون میروم و مشغول جمع کردن #زباله ها میشوم....

با توجه به حجم بالای زباله امکان انتقال به پایین وجود ندارد و باید هر کسی زباله های خودش را به پایین حمل میکرد! پشت پناهگاه با سنگ جایگاهی درست می کنم و زباله ها را در آن می سوزانم.

هنگام برگشت به داخل پناهگاه با یک #لاسرتا روبرو میشوم که به آرامی بر روی سنگ ها بالا و پایین میرود.

🔻کمی داخل پناهگاه استراحت می کنیم. دوربین چشمی ام را بر میدارم و از پنجره پناهگاه به اطراف قله نگاهی می اندازم. یک جفت #عقاب_طلایی بر فراز قله پرواز می کنند کمی پایین تر هم یک بهله #هما ی بالغ در جستجوی غذاست، صخره ها را یکی پس از دیگری جستجو می کند، هر گاه که به سمت خورشید میچرخد پرهای  زرد زیر شکمش نمایان میشود و زیباییش را صد چندان میکند.(هما نماد تنوع زیستی استان قزوین میباشد. پرنده ای بزرگ جسه از خانواده لاشخورها که بر خلاف بقیه لاشخور ها سر و گردنش پوشیده از پر و مو میباشد، هما از مغز داخل استخوان حیوانات تغذیه میکند. استخوان باقی مانده از لاشه حیوانات را با خود به آسمان میبرد و بر روی سنگ ها رها می کند سپس مغز داخل آن را میخورد).

🔻هر چه سر میچرخانم از پستانداران منطقه، گونه ای پیدا نمیکنم...

البته با وجود این تعداد #دام در #ارتفاع 3200 تا 4000 متری، نباید هم انتظار دیدن پستانداری را داشت...

با صدای زنگوله گوسفندان سر برمیگردانم. گله گوسفندان در پشت پناهگاه مشغول چرا هستند. کفش هایم را میپوشم و به سمت چوپان گله میروم....

می گوید گوسفندان را از #هشتگرد آورده اند و با مبلغ 12 میلیون تومان مراتع اطراف #پناهگاه را #اجاره کرده اند. با چند نفر از اهالی  که صحبت میکردم این مبلغ را 4 میلیون عنوان میکردند!

کاری که به گفته مدیر کل #منابع_طبیعی استان #تخلف است!

به کنار پناهگاه برمیگردم و به تماشای مناظر اطراف می نشینم.

هوا رو به تاریکی میرود، مهدی و بهزاد می گویند دو نفر از راه گوسفند سرا (مکانی سمت چپ پناهگاه که با نام گوسفند سرا شناخته میشود ولی اکنون دامی در آن قرار ندارد و دامدارانی که اینجا را اجاره کرده اند در سمت راست پناهگاه حضور دارند) می آیند.

نیم ساعتی نمی گذرد که به پناهگاه میرسند.

ادل (Adele ) و یوهانس( Johannes  ) #گردشگرانی از کشور  #فرانسه که بدون راهنما به اینجا آمده اند. قصد دارند امشب را اینجا بمانند و صبح به قله بروند و از آنجا به سمت شمال.....

به رسم مهمان نوازی ایرانیان پس از خوش و بش برایشان چای می آوریم تا خستگی راه را از تن به در کنند.

از آنها میخواهیم وسایلشان را به داخل پناهگاه بیاورند ولی آنها علاقه دارند شب را در چادر بخوابند. ابراهیم برای نصب چادر کمکشان می کند.

🔻کم کم هوا تاریک و تاریک تر میشود و مهتاب از قله سمت چپ پناهگاه به سمت آسمان حرکت می کند.

چراغ قوه ها را روشن می کنیم و روی دیوار پناهگاه میگذاریم و مشغول گرم کردن غذا میشویم.

غذا که گرم میشود سفره را پهن میکنیم و ادل و یوهانس را به شام دعوت می کنیم.

آنها می خواهند ماکارونی درست کنند ولی بچه ها به خاطر غذای آماده زیادی که بر روی سفره قرار دارد مانع میشوند. مشغول خوردن غذا میشویم...

گویا همگی از کتلتی که بخاطر گوشت فراوانش بیشتر به شامی کبابی شباهت دارد، خوششان آمده و با ولع خاصی میخورند...

🔻بعد از صرف شام ادل درون قابلمه ای که برای ماکارونی آب جوش آورده بود چای درست می کند و یوهانس اسم این مدل چای را چای ژاپنی میگذارد!

بعد از خوردن چای و تنقلات، ادل عکسهایی از مناظر و کوه های فرانسه را نشانمان می دهد و درباره هر کدام توضیحاتی میدهد و من هم به معرفی طبیعت و خصوصا حیات وحش الموت میپردازم.

نیم ساعتی جلوی پناهگاه می ایستیم و به ستارگان پر شمار #شبهای سیالان خیره می شویم، ابراهیم برایمان آوازی میخواند...

شب از نیمه گذشته است و باید استراحت کنیم تا فردا انرژی کافی برای صعود داشته باشیم....

♻️ادامه سفرنامه فردا شب در کانال حیات وحش قزوین

آنچه در قسمت بعد خواهید خواند:

🔹مسیر صعود به قله و چشمه های پیش رو

🔹رسم کوهنوردان هنگاه صعود به قله

🔹پرواز همای سعادت بالای سرمان

🔹موتور سواران در تلاش برای صعود به قله با موتور

🔹خداحافضی با ادل و یوهانس

🔹برگشت به پناهگاه ،رسول و گردشگران هلندی

با ما همراه باشید

 

 

این مقالات را مطالعه نمایید :

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت اول

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت دوم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت چهارم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت پنجم

 

 

 

میثم پیکانی
طبیعت گرد
ارتباط با نویسنده :
ثبت نظر
همسفر باشیم
همسفر باشیم مرجع رایگان معرفی تور و سفر و برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی، شهر گردی و ... می باشد. وشما می توانید به راحتی سفر و برنامه خود را معرفی کنید
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است