همسفر گرامی
برای درج سفر به پروفایل مراجعه کنید
عضویت در خبرنامه Mountain View

جشنواره گیلاس الموت | قسمت اول

عنوان : جشنواره گیلاس الموت | قسمت اول
دسته مطلب:سفرنامه
نویسند:میثم پیکانی
توضيحات :

#جشنواره گیلاس الموت

#هیچهایک

تجربه ای جدید و متفاوت در سفر به #الموت

ساعت 6 صبح ،ششم تیر ماه کوله به دوش در کنار میدان مینودر (غریب کش)آماده سفر به الموت میشوم

سفری متفاوت

نه از ماشین شخصی ام  استفاده خواهم کرد و نه از وسایل نقلیه عمومی و پولی بابت جابجایی پرداخت نخواهم کرد.....

مگر میشود؟

🥃🥃چای نباتی از دکه کنار میدان می خورم و قدم به دل جاده می گذارم دو کیلومتری که پیاده میرم در کنار جاده می ایستم

ماشین ها یکی پس از دیگری عبور می کنند

🚙🚙206 سفید رنگی جلوی پایم ترمز میزند از او اجازه میگیرم  تا همسفرش شوم

کوه نوردی ایست که تا رزجرد میتوانم همسفرش باشم

سر صحبت را باز میکنم از جشنواره گیلاس الموت و دیگر جشنواره های الموت برایش می گویم و نوع سفرم

ایشان هم ازمسیر های کوه نوردی قزوین و کوه شجاع الدین برایم می گوید 🗻🗻

با چشم بر هم زدنی به رزجرد می رسیم ،پیاده میشوم و دوباره قدم به جاده می گذارم....

بعد از کمی پیاده روی و در نزدیکی چشمه رزجرد ماشینی جلوی پایم ترمز میزند

🚙🚙پراید سفید رنگی است و 3 سرنشین مرد دارد بعد از سلام به راننده می گویم من رایگان سفر میکنم میتونم تا جایی همسفرتان باشم

راننده استقبال می کند

روی صندلی عقب کنار پیرمردی مینشینم که بر خلاف راننده گویی از من زیاد خوشش نمیاید، ولی من دوست دارم با پیرمرد ارتباط بگیرم

از روستایش میپرسم ،اهل روستای مرگ است

از محصولاتشان میپرسم و اینکه الان هم فصل برداشت محصول است؟

صحبتمان که به آسیب های حیوانات میرسد گویی دل پری دارد،از گراز و خرسی می گوید که درختش را شکسته اند

درباره گذشته های دور تر میپرسم

میگوید انقدر آسیب نمیزدند کمتر بودند

من هم از آبیاری های شبانه کشاورزان و حضور شبانه اشان در باغات میگویم میپذیرد که شرایط عوض شده است

بر سر دوراهی مرگ میرسم ،پیر مرد پیاده میشود و برخلاف موقع سوار شدنم با لبخند خداحافظی می کند......

من همی کمی با راننده صحبت می کنم تا به قسطین لار میرسیم ،هنوز نفری که کنار راننده نشسته در خواب است....

خدا حافظی میکنم و پیاده میشوم

کمی در رستوران بین راهی آقای فارسی مینشینم ولی گویا سماوراش  قصد جوش آمدن ندارد،کمی آب مینوشم و راه میفتم

دوست دارم کمی پیاده روی کنم و البته نگاهی به جاده دارم،دنبال ماشین های خاصی برا سوار شدن میگردم مثل ماشین پلیس راهنمایی و رانندگی که دست بلند میکنم ولی نگه نمی دارد و یا کامیون و.....

رفتار مسافران در ماشین هایشان هم جالب است:

برخی دست تکان می دهند

برخی به انگلیسی هلو و ای لاو یو می گویند 😄

برخی هم به خیال اینکه فارسی نمیدانم و ایرانی نیستم چند فحش آبدار می دهند

صبوری میکنم و بدون واکنش به راهم ادامه میدهم

رجایی دشت نمایان شده است

جاده را قیچی میکنم و از میان بوته ها به سمت رجایی دشت روانه میشوم

از کنار باغ آقای مهندس رشوند می گذرم استخر پر آبش یاد آور خاطرات زیبایی است

پیچ ها را یکی یکی رد میکنم تا به رجایی دشت میرسم....چند ماشین جلوی پایم می ایستند و آدرس میپرسند

اوان چقدر دیگه مونده؟

تا قلعه چقدر راه است؟

اندج از کجا باید بریم ؟

ولی همه ماشین هایشان تکمیل است،در انتهای رجایی دشت در انتظار ماشین مینشینم

                                                                                                                                                                                                                         ادامه دارد

 

میثم پیکانی
طبیعت گرد
ارتباط با نویسنده :
ثبت نظر
همسفر باشیم
همسفر باشیم مرجع رایگان معرفی تور و سفر و برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی، شهر گردی و ... می باشد. وشما می توانید به راحتی سفر و برنامه خود را معرفی کنید
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است