همسفر گرامی
برای درج سفر به پروفایل مراجعه کنید
عضویت در خبرنامه Mountain View

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت اول

عنوان : صعود به قله سیالان مازندران | قسمت اول
دسته مطلب:سفرنامه
نویسند:میثم پیکانی
توضيحات :

 

#صعود به #قله_سیالان

قسمت اول

از قزوین تا روستای هنیز

🔸دوستی می گفت :برای رفتن به کوه باید طلبیده شوی

مدت ها بود خیال صعود به سیالان را در سر داشتم ولی نمی شد ،تا اینکه در روز سوم مرداد 1396 دوست خوبم ابراهیم میرازیی برنامه صعود به قله سیالان در روزهای پنج شنبه و جمعه (پنجم و ششم مرداد ماه )را برایم ارسال کرد.

گویی این بار سیالان طلبیده بود.همه چیز دست به دست هم داده بود تا همسفر ابراهیم میرزایی ،مهدی کریمی و بهزاد فخیمی شوم.

🔻در چشم بر هم زدنی پنج شنبه 5 مرداد 1396 از راه رسید.

#ساعت 7 صبح در کنار بانک کشاورزی ولیعصر منتظر ابراهیم هستم که همراه با مهدی و بهزاد از راه می رسند...صبحانه را میخوریم و #ساعت 7/40 به سمت الموت حرکت می کنیم...

 

ابتدای مسیر به معارفه و آشنایی میگذرد...

نیم ساعتی نمی گذرد که خورشید بالا آمده  و هوا گرم می شود همگی چشم به جاده دوخته ایم و محو تماشای زیبایی های جاده پر پیچ و خم الموت شده ایم...

#ساعت 9/40 به معلم کلایه میرسیم. در میانه شهر ،سمت چپ خیابان پاساژی میبینیم ،ابراهیم جلوتر میرود و ما پشت سرش ،راهرویی تاریک که انتهایش به باغی سبز میرسد دروازه ای نرده ای و زنگ زده این دو را از هم جدا کرده است،دو طرف راهرو مغازه است و انتهای راهرو سمت راست چای خانه آقای بابایی....

وارد چای خانه می شویم

چای سفارش می دهیم و روی صندلی می نشینیم،در کنارمان پیر مردی مشغول خوردن نان و پنیر محلی است....

چقدر دلم پنیر محلی میخواهد.....

آقای بابایی چایی را که میاورد ،از او میخواهم نان و پنیر محلی هم بیاورد. بچه ها با چشمانی درشت متعجبانه نگاهم می کنند ولی لحظه ای نمیگذرد که در خوردن نان و پنیر محلی همراهی ام میکنند...

🔻از آقای بابایی خداحافظی می کنیم و برای خرید به بیرون میرویم

هر کدام از بچه ها به سمتی میروند و مشغول خرید مواد خوراکی میشوند.

هندوانه،خربزه،نوشابه و.....گویی پیکنیک می رویم. دل گرمی مان به قاطرهای هنیز است و در خرید کوتاهی نمی کنیم.

#ساعت 10:15 راهی روستای هنیز می شویم...

سرمست از بوی شالیزارهای روستای شهرک که در دو سوی جاده دشت های سبز گسترانیده اند مسیر را ادامه میدهیم تا اينکه در سمت چپ جاده تابلوی آتان کلایه هنیز را میبینیم

🔻برای رسیدن به هنیز بايد چند کیلومتری جاده پر پیچ و خم با آسفالتی خراب را تحمل کنیم

روستای آتان را پشت سر می گذاریم وبه روستای کلایه میرسیم ،قبل روستا سراشیبی تندی است،ماشین ها را در رفت و برگشت دچار زحمت و دردسر بسیاری کرده است.

داخل روستا در کنار جاده چند خانه قدیمی با نمای سنتی چشم نوازی می کند ،مرغ و خروس ها در  جاده قدم میزنند .

 آب ظاهرا صاف و تمیزی هم درون جوی جاریست و صدای دلنشینی دارد...

دیگر راهی به روستای هنیز نمانده....

چند سر بالایی را پشت سر می گذاریم و #ساعت 11:15 به هنیز میرسیم...

ابتدای روستا دختر خردسال زیبایی گل بازی می کند کمی آن طرف تر چند پسر بچه روی پله های خانه ای نشسته اند و برایمان دست تکان می دهند..

به مرکز روستا میرسیم و ماشینمان را در کنار مدرسه پارک می کنیم....

مدرسه ای با دیوارهای سیمانی سفید رنگ،روبروی مدرسه مغازه ای است و جلوی مغازه چند نیمکت سیمانی با طرح چوبی ....

مشغول خالی کردن وسایل مان میشویم که مشهدی مرتضی  از راه میرسد ،پیر مردی 65 ساله، اندامی باریک و چابک....

سلام و خوش و بشی می کنیم ،به توافق میرسیم تا با 130 هزار تومان وسایلمان را با قاطر به پناهگاه ببرد. (09905927858 مرتضی طهماسبی)

تا مشهدی مرتضی برود و قاطراش را بیاورد از فرصت استفاده می کنم و کمی در اطراف قدم میزنم ،از مدرسه کمی که دور تر میشوم ،خانه های کاهگلی نمایان میشوند.

در کوچه باریک کنار مدرسه خانه ایست کاهگلی با ایوانی به سمت کوچه،پیرزنی خوش سیما با لباس محلی و چند خالکوبی بر روی چانه اش لب ایوان نشسته .

سلام می کنم و او هم با لهجه زیبای الموتی جوابم را می دهد.

 کمی در کوچه ها قدم میزنم بزغاله ای زنگوله به گردن در کوچه میدود و کودک خردسالی به دنبال آن،به من که میرسد سلامی می کند و به دنبال بزغاله اش میدود...

به محل پارک ماشین برمیگردم . مش مرتضی با قاطراش می آید دختر خردسالی بند قاطر را گرفته ،کوله ها را بار می کنیم ....

مش مرتضی زیر لب به خاطر سنگینی کوله ها غر غر میکند اما من نگاهم محو چند سطل زباله کنار مدرسه که زباله ها را درون آن آتش زده اند و دود سیاهی از آن بلند شده، میشود  و صدای غر غر مش مرتضی در گوشم آرام و آرام تر میشود....

با صدای ابراهیم سر بر میگردانم کوله ها را بار کرده اند ...

به سمت سیالان راه می افتیم و از کنار مدرسه و سطل های زباله میگذریم

 

 

🔷ادامه سفر نامه  فردا شب در همین سایت 👇👇👇

 

 

 

این مقالات را مطالعه نمایید :

 

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت دوم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت سوم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت چهارم

میثم پیکانی
طبیعت گرد
ارتباط با نویسنده :
ثبت نظر
همسفر باشیم
همسفر باشیم مرجع رایگان معرفی تور و سفر و برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی، شهر گردی و ... می باشد. وشما می توانید به راحتی سفر و برنامه خود را معرفی کنید
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است