همسفر گرامی
برای درج سفر به پروفایل مراجعه کنید
عضویت در خبرنامه Mountain View

سفربه ترکمن صحرا | قسمت چهارم

عنوان : سفربه ترکمن صحرا | قسمت چهارم
دسته مطلب:سفرنامه
نویسند:مینا جعفری
توضيحات :
جزیره آشوراده
قطعا من تنها مسافری بودم که گوشی به دست، تند تند در یادداشت گوشی خود، با همان حالتی که انگار روی ابرها قدم میزدم از درختان جزیره که هیچ از زمین و زمان و آسمان سوژه می چیدم و می نوشتم.
پس از راهپیمایی نه چندان طولانی و عکاسی در بین راه و شنیدن پیشینه تاریخی آشوراده، به قلعه ای مثلثی شکل که در شمال جزیره قرار داشت و یادگار روس ها بود رسیدیم.
سعی می کردم بنای کامل قلعه را در ذهن ام تجسم کنم، با چشمانم دیوارهای ریخته را تا چندین متر آجر می چیدم و بازسازی می کردم، یک برج دیدبانی آنجا و یک دروازه چوبی عظیم نیز اینجا.
زمانی که از زیر طاق گذشتم، انگار در تاریخ سفر کردم، همسفرانم را مانند مردمان قدیمی آن دوران میدیم، حتی چند نفر از مردان را در لباس سربازهای روسی تجسم کردم.
 
آشوراده تا پایان جنگ جهانی دوم در تصرف روس ها بود، بیمارستان، ساختمان های مسکونی، این قلعه، دژهای دفاعی و یک کلیسای چوبی که دیگر اثری از نیست هم یادگار آنهاست.
هرچند که در نگاه من از تاریخ و تمدن فراری، اگر نبودند، بهتر بود. من به قدرت های عظیم، ماندنی ها و ابدی علاقه دارم. نیروی عشق برای من جذاب است، آسمان و کهکشان، چرخه تکراری طبیعت در مرگ و زایش، نور گرم خورشید و عظمت کوه ها، تاریخ برای من، شکل گیری زمین، قدرت طبیعت و داستان تلخ این روزهای نابودی آن است، اینها را گفتم درحالی که دستانم به نشانه تسلیم بالاست، برای دوست داران تاریخ، آن هم با احترام فراوان!
 
 
پس زمینه دیوارهای ریخته ی قلعه، دشتی سرسبز و بی انتها بود، همان قسمتی از جزیره که بکر مانده بود و کنج امنی برای حیوانات گشته بود. همگی محو تماشای این منظره بودیم و از یکدیگر، با آسمان، عکس یادگاری می گرفتیم.
 
نام باقی همسفرانم را نیز، آنجا یاد گرفتم و البته این درس را که نام هر انسان و هر بنایی، درنهایت تاریخی برای بر جا ماندن و به یاد ماندن دارد. درنهایت، این عشق و انرژی ست که می ماند، همانی که رنگ می شود در دل ابرها به هنگام غروب، همانی که زندگی را در نظرم شبیه به اثر هنری کرده است.
وقت رفتن رسید و خداحافظی از جزیره، من اما، تمام مسیر قایق سواری را، پشت به بندر نشسته بودم و روح خود را تماشا می کردم که در آشوراده جا مانده بود و برایم دست تکان میداد.
در دل با او گفتم، روزی به تو باز میگردم، روزی که از بند تن آزاد باشم، آن روز، با عشق از من استقبال و من را با طبیعت اطرافت یکی کن.
 
 
 
 
مینا جعفری
من صدای کوه ها را میشنوم
ارتباط با نویسنده :
ثبت نظر
همسفر باشیم
همسفر باشیم مرجع رایگان معرفی تور و سفر و برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی، شهر گردی و ... می باشد. وشما می توانید به راحتی سفر و برنامه خود را معرفی کنید
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است