همسفر گرامی
برای درج سفر به پروفایل مراجعه کنید
عضویت در خبرنامه Mountain View

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت چهارم

عنوان : صعود به قله سیالان مازندران | قسمت چهارم
دسته مطلب:سفرنامه
نویسند:میثم پیکانی
توضيحات :

♻️ #سفرنامه

#صعود به #قله_سیالان

قسمت چهارم

🔹زمزمه هایی به گوشم میرسد. صدای مهدی و ابراهیم است که میخواهند از خواب بیدار شویم.

به زور سرم را از درون کیسه خواب که خودم را در آن مبحوس کرده ام بیرون می آورم، دستی اطرافم میچرخانم و گوشی همراهم را پیدا میکنم.

#ساعت شیش و پانزده دقیقه صبح است، از درون کوله ام حوله را برمیدارم و به کنار چشمه میروم.

آب فوق العاده سردی دارد به زور آبی به دست و صورتم میزنم و به داخل پناهگاه برمیگردم، بچه ها مشغول گرم کردن کنسرو لوبیا برای صبحانه هستند...

🔻صبحانه را میخوریم و مشغول جمع کردن وسایلمان میشویم. برای رفتن به قله وسایل زیادی لازم نداریم، کمی تنقلات،میوه و ظرف آب. بقیه وسایل را داخل پناهگاه میگذاریم.

ساعت هفت و نیم صبح شده است. از پنجره پناهگاه به بیرون نگاه می کنم، مهدی و بهزاد که کمی زودتر حرکت کرده اند سربالایی پشت پناهگاه را بالا میروند.

از پناهگاه بیرون می آیم، ادل که تازه از خواب بیدار شده است مشغول قدم زدن اطراف چادرشان است. سلام و صبح بخیری میگویم و به سمت قله حرکت میکنم.

ابراهیم هم کمی عقب تر از من راه می افتد، بعد از سربالایی اول که در انتهای آن چشمه ای کوچک است به بچه ها ملحق میشویم و به مسیرمان ادامه میدهیم.

هر چه که بالا و بالاتر میرویم ساختمان نارنجی رنگ پناهگاه کوچک و کوچک تر میشود. یک چشمه دیگر و دو دره که برفاب (آب برف) از آن می گذرد را پشت سر میگزاریم تا به گردنه میرسیم.

🔻ساعت نزدیکی 10 را نشان میدهد. به سر گردنه که میرسیم سه راه پیش رویمان است. راه سمت چپ که روی یال امتداد دارد به قله های سمت چپ میرسد، راه روبرو که از گردنه به سمت پایین سرازیر میشود به عسل محله و بعد از آن به شمال میرسد، راه سمت راست را در امتداد یال ادامه میدهیم تا به قله برسیم.

گله ای بر سر راهمان قرار میگیرد که مرد میانسالی همراه با گوسفندان است. سلام و خدا قوتی میگویم.پاسخم را میدهد. درباره ی دام ها که از او سوال میکنم می گوید متعلق به دامداران روستای هنیز است و گویی او هم از #اجاره_مراتع به غریبه ها ناراضی است.

🔻با بهزاد به سمت قله حرکت میکنیم، ابراهیم و مهدی از ما فاصله گرفته اند و آنها را نمیبینیم. با بیسیم که سراغشان را می گیرم ابراهیم میگوید کمی جلوتر سمت چپ راه در محوطه ای که به #خرس_چال شهرت دارد نشسته اند. بعد از چند دقیقه به آنها میرسیم.

 

در کنال یال دیواره ای از برف قرار دارد که تا دشت سبز رنگ زیر یال کشیده شده است، در میان دشت هم برکه ای پر آب وجود دارد که از آب شدن برف های روی یال تغذیه می کند.

چند عکس به یادگار می گیریم، کمی تنقلات میخوریم و به سمت قله حرکت می کنیم.

🔻راه زیادی تا قله نمانده، راه هموار روی یال را طی می کنیم و به سربالاییِ قبل از قله میرسیم. کمی که سربالایی را بالا میرویم ابراهیم که پشت سر من است مهدی را صدا میکند و میگوید رسم صعود فراموش نشود و نگاهشان به سمت من بر میگردد....

پیش خودم فکر می کنم صعود چه رسمی می تواند داشته باشد؟یاد جشن پتو می افتم و از ابراهیم درباره رسم صعود سوال میکنم...

می گوید رسم داریم در صعود ها کسی که برای اولین بار به آن قله می آید قبل از بقیه به قله برود...

بچه ها سرعتشان را کم می کنند تا من پیش قدم شوم.....

چه رسم خوبی،انرژی مثبتی می دهد و قدم هایم را محکم تر بر میدارم....

🔻#ساعت هنوز ده و نیم نشده است که به قله میرسیم. بچه ها تبریک می گویند و من هم به خاطر این برنامه خوب از آنها تشکر می کنم.

بر فراز قله می ایستم، حس و حال عجیبی است. ساعت ها تلاش کردی برای رسیدن به جایی که اکنون هستی و احساس سبکی می کنی.

صدای موتوری تمرکزم را بهم میزند!

با دوربین که نگاه میکنم میبینم دو موتور سوار با موتورهای سفید رنگی که صدای گوش خراشی دارد به سمت قله می آیند...

به سمت بچه ها برمیگردم،دوربینم را بر روی سنگی فیکس میکنم و عکس دسته جمعی با بنری که با خود برده ایم می اندازیم.روی بنر تصویر یک کل (پازن) است و زیر آن شعار #نه_به_شکار حک شده است تا تلنگری باشد برای شکارچیان و مسولین که ما و آیندگانمان هم از این حیات وحش سهمی داریم.

🔻ساعت 11:15 است. به سمت پناهگاه سرازیر میشویم. سرازیری قله را که پایین می آییم دو موتور سوار را میبینیم که به سختی تلاش می کنند تا به قلعه صعود کنند.

طناب بلندی به جلوی موتور بسته اند یکی جلوتر موتور را میکشد و دیگری روی موتور نشسته و گاز می دهد....

از آنها عبور می کنیم و به راهمان ادامه میدهیم. سر گردنه را که نگاه میکنم یک جفت #هما ی نابالغ پرواز می کنند، یکی از آنها از دیگری جدا شده و به سمت ما می آید.

نزدیک که میشود مدام دستم را روی شاتر دوربین فشار میدهم و #عکس می گیرم، تا فاصله ده متری مهدی می آید و دوباره اوج می گیرد.

بچه ها شگفت زده شده اند.

 

به گردنه که میرسیم ادل و یوهانس را میبینیم که در راه قله هستند. ابراهیم که به زبان انگلیسی مسلط است راهنمایی های لازم را برای ادامه مسیر به آنها می کند، از آنها خداحافظی میکنیم و به سمت پناهگاه روانه میشویم...

بچه ها جلوتر حرکت می کنند و من هم که نمی خواهم به زانوهایم فشار بیاورم با فاصله از آنها آرام آرام به راهم ادامه میدهم. به چشمه آخر که میرسیم چند نفری را کنار پناهگاه می بینیم.

🔻 #ساعت یک به پناهگاه میرسیم. رسول را میبینم که با ده نفر از #گردشگران_هلندی به پناهگاه آمده است. یکدیگر را در آغوش میگیریم و خوش و بش گرمی با هم می کنیم.

به پشت پناهگاه که میرویم آقای نصیری را میبینم که رسول را در این سفر همراهی می کند. آقای نصیری اهل روستای هیر است و خود را که معرفی میکند به یاد می آورم قبلا در نمایشگاه توانمندسازی روستاییان در تهران به همراه تیمشان اجرای موسیقی محلی الموت را داشته اند و آنجا ایشان را ملاقات کرده ام.

🔻پیر مرد هلندی به همراه دو زن و یک دخترک جوان در سایه کنار پناهگاه نشسته است و گویی سفرنامه اش را مینویسد. چند دختر و پسر جوان هم بر روی چمن های کنار چشمه دراز کشیده اند و کتاب میخوانند....

🔴آخرین قسمت سفرنامه شنبه شب در کانال حیات وحش قزوین منتشر میشود

 

🔷با ما همراه باشید👇👇

 

این مقالات را مطالعه نمایید :

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت اول

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت دوم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت سوم

صعود به قله سیالان مازندران | قسمت پنجم

 

 

میثم پیکانی
طبیعت گرد
ارتباط با نویسنده :
ثبت نظر
همسفر باشیم
همسفر باشیم مرجع رایگان معرفی تور و سفر و برنامه های کوهنوردی و طبیعت گردی، شهر گردی و ... می باشد. وشما می توانید به راحتی سفر و برنامه خود را معرفی کنید
فعالیت های این سایت تابع قوانین و مقررات جمهوری اسلامی ایران است